تحولات فکری، اجتماعی و اقتصادی اروپا در 300 سال گذشته 

 

   با پایان گرفـتن جنگ جهـانی دوم، نهضـت های فکری  

دیـگری هـم شکل گـرفـت که مهمـتـرین آنها نـظـریـه ی  

انتقادی یا مکتب فرانکفورت و جریانهای دیگری است که  

روی هم به پُست مدرنیسم یا فرا نوگرایی معروف است. 

   یکی از این جریانهای فکری، گرایش به روش تأویلی یا  

هـرمـنـوتیک است که همان تفـسیر یا تأویل متون دینی   

می باشد که در برابر روشهای عینـی پـژوهش در علوم  

انسانی قد علم کرده  و بازگشت به نوعی اصالت روح یا  

معنویت به شمار می رود.

   هرمنوتیک در اصـل به معنـی تفـسیـر یا تـأویـل مـتـون  

دیـنــی اسـت. طـرفــداران ایـن روش بـه امـکـان خاص و  

تاریخیّت معتقد بوده،معانی را در متون و جلوه ی تاریخی  

حیات می جویند.به نظر آنان معنی نه وابسته به بنیادی  

خلـل نـاپـذیـر است و نـه صـورت واحد دارد. ایـن گـروه با  

بـنـیـادگـرایـی و هـیـچ انـگاری نــیـچه و فـلسـفـه هـای  

اگـزیـستـانس از این حیـث که در جسـت و جوی یقـیـن  

مطلق هستند، مخالفند. 

   امـا نـظریـه ی انتقـادی یا همـان مکتب فرانکفورت که  

پیـشـروان معـروف آن عبارتنـد از: هـورکهـایمـر، آنتـونیـو  

گرامشی، هربرت مارکوزه، تئـودور آدورنـو، میشل فـوکو  

و یورگن هابرماس. 

   هورکهـایمـر در کتـاب خود که در سال 1930 با عنـوان  

«نظریه سنتی و انتقادی» منتشر شد، علوم اجتماعی 

بر مبنای بینش تحصّلـی و تفـکر بـورژوایی را مورد انتقاد  

قرار داد. 

   هـربرت مـارکوزه در کتـاب «انسان تـک ساحتی»، به  

جامعـه ی غربـی کنـونی  که از راه های گوناگون آزادی  

انسـان را مـحدود کـرده و هر گونـه اعتـراض را سـرکوب 

می کند، می تـازد و تجهیـزات فـنـی  تولیـد و تـوزیع در  

کشورهای صنعتی را به نقد می کشد. مـارکوزه در این  

کتـاب، اختـیـار مُـثـلـه شـده و مـحدود انسان کنـونی و  

سلطه ی نژادی، قومی و جنسی معاصر را مورد حمله  

قرار می دهد. 

   گرامشی و فِـریـره، نظـام آموزش و پـرورش کنونی را  

طبقاتی دانسته، از این حیث که قـدرت طبقات مـرفه و  

مسلّـط را تثبیت، و تـوده هـا را از آزادی و رفـاه و دانش  

واقعی محروم می سازد، مورد انتقاد قرار می دهند. 

 

منبع : ششم و متوسطه اول |چگونه اروپا، اروپا شد؟ ( 14 )
برچسب ها : مکتب فرانکفورت