برو ای دوست که ما دست به دامان خودیم 

سرِ خود گیر که ما سر به گریبان خودیم 

اشک و آهی شده از دشتِ جنون حاصل ما 

آتش خرمن خود، قطره ی باران خودیم 

خوان گیتی بُوَد ارزانی خانان، که به خون 

دیر سالی ست که هم سفره و مهمان خودیم 

دامن ما نبوَد بی گهر اشک، شبی 

چشمِ بد دور که شرمنده ی احسان خودیم 

هر که از حال من دلشده پرسید، بگوی 

خویش گم کرده ی بنشسته به هجران خودیم 

هر چه کم داد به ما چرخ، به جایش غم داد 

مات از این طاقت و از رنج فراوان خودیم 

 

منبع : ششم و متوسطه اول |هر چه کم داد به ما چرخ، به جایش غم داد
برچسب ها :